تبليغاتX
ساده اما پر محتوا
میگویم ....

 


|+|نوشته شده در 84/09/30 ساعت توسط مهدی |
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است

     

دل مسکین نرود جز به در خانه ی دوست
که  گدایان  درش  پادشهان  خواهد  بود
خواهد آن کوزه گر از خاک دلم خم  سازد
دل  ما  همچو گل کوزه  گران  خواهد بود
هر  که  از  کوی  خرابات  مغان  می گذرد
به  هواداری  از آن  پیر مغان خواهد  بود
خسروان  گر  به  گدایی به سر کوه  روند
شور شیرین زمان در دل و جان خواهد بود
شهریاران همه چون طالع خود می خوانند
شعر  حافظ  همه  جا ورد زبان خواهد بود
هر که  از جوی  خرابات  نخورد آب حیات
گر گل باغ بهشت است  خزان  خواهد  بود
 
 
 
 
 
 

|+|نوشته شده در 84/09/10 ساعت توسط مهدی |
یادمان باشد امروز جفایی نکنیم اگر در خود شکستیم صدایی نکنیم

هر کس گمشده ای دارد
و خدا گمشده ای داشت
هر کس دوتاست و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کس به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساش کند نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی که آن را ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.
و زیبائی ها تشنه دلی که عشق بورزد به او....


|+|نوشته شده در 84/09/06 ساعت توسط مهدی |
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.

زندگی رسم خوشايندي است .

زندگی بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

پرشي دارد اندازه عشق .

زندگی چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود .

زندگی جذبه دستي است كه مي چيند .

زندگی نوبر انجير سياه ، دردهان گس تابستان است .

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره .

زندگی تجربه شب پره در تاريكي است .

زندگی حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد .

زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلي مي پيچد .

زندگی ديدن يك باغچه از شیشه مسدود هواپيماست .

خبر رفتن موشك به فضا ،

لمس تنهايي « ماه » ،

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .

 قایقی خواهم ساخت


|+|نوشته شده در 84/09/01 ساعت توسط مهدی |
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان

و نترسيم از مرگ

مرگ پايان كبوتر نيست .

مرگ وارونه يك زنجره نيست .

مرگ در ذهن اقاقي جاري است .

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد .

مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان .

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند .

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .

مرگ گاهي ريحان مي چيند .

مرگ گاهي ودكا مي نوشد


|+|نوشته شده در 84/09/01 ساعت توسط مهدی |
و به زیبایی:؟؟


به سراغ من اگر مي اييد

نرم و اهسته بياييد
مبادا ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من...!

در وادي زندگي سرگشته و حيرانم
كو يارم كو وفادارم
كو آنكه بي وفايي نياموخته بود
كو انكه دلش را با دلم هماهنگ ساخته بود؟
من غريبم در اين شهر غريب شهر عشق او
همه با او اشناييند منم غريب كوي او
به ياد اشنايي كه هنوز عمق جانم جاي اوست ودلم در هواي

|+|نوشته شده در 84/09/01 ساعت توسط مهدی |
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد بآ

|+|نوشته شده در 84/09/01 ساعت توسط مهدی |
آخرین نوشته ها



افق






آرشيو وبلاگ
11/22/2009 - 12/21/2009
7/22/2008 - 8/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
11/22/2005 - 12/21/2005