تبليغاتX
دالان محبت
دالان محبت
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
فاش می​گویم و از گفته خود دلشادمطایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراقمن ملک بودم و فردوس برین جایم بودسایه طوبی و دلجویی حور و لب حوضنیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختتا شدم حلقه به گوش در میخانه عشقمی خورد خون دلم مردمک دیده سزاستپاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک بنده عشقم و از هر دو جهان آزادمکه در این دامگه حادثه چون افتادمآدم آورد در این دیر خراب آبادمبه هوای سر کوی تو برفت از یادمچه کنم حرف دگر یاد نداد استادمیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادمهر دم آید غمی از نو به مبارک بادمکه چرا دل به جگرگوشه مردم دادمور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

لینک


بنام حضرت عشق

كاش وقتي زندگي فرصت دهد
 گاهي از پروانه ها يادي كنيم
كاش بخشي از زمان خويش را
وقف قسمت كردن شادي كنيم
كاش وقتي آسمان باراني ست
از زلال چشم هايش تر شويم
وقت پاييز از هجوم دست باد
كاش مثل پونه ها پر پر شويم
كاش وقتي چشم هايي ابريند
 به خود آييم و سپس كاري كنيم
از نگاه زرد گلدانهايمان
كاش با رغبت پرستاري كنيم
كاش دلتنگ شقايق ها شويم
به نگاه سرخ شان عادت كنيم
كاش شب وقتي كه تنها مي شويم
با خداي ياس ها خلوت كنيم
 كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم
كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رويم
 جاي بازي با صداي موج ها
درد هاي آبيش را بشنويم
كاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نيلوفري را تر كنيم
ما همه روزي از اينجا مي رويم
كاش اين پرواز را باور كنيم

لینک


همتون رو .................

عاشق كه شدم :

عاشق كه شدم
دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت
انقدر بالا و بالاتر رفت
كه به خورشيد چسبيد و تركيد
حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم
يه نخ به سر دنيا ببندم
كه خيلي بالا نره...
آخه ، مي ترسم اين بار هم ، يا گمش كنم يا بتركه!

شل سيلور استاين

 

لینک


عاشقي از زبان مشاغل مختلف


راننده : ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

معلم رياضي : نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

مهندس كامپيوتر : اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

دكتر : چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند


ساغي : مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم


لینک


 
 
هنگامي که پروردگار جهان را خلق مي کرد ، فرشتگان مقرب در گاهش را فراخواند .
خداوند از فرشتگان مقرب خود خواست در تصميمش ياري اش دهند که اسرار زندگي را کجا جاي دهد يکي از فرشتگان پاسخ داد :در زمين دفن کن
.
ديگري گفت : در اعماق دريا جاي بده
.
يکي ديگر پيشنهاد کرد : در کوه ها پنهان کن
.
خداوند پاسخ داد : اگر آنچه را شما مي گوييد انجام دهم ، تنها اشخاص معدودي اسرار زندگي را مي يابند . اسرار زندگي بايد در دسترس همه باشد
.
يکي از فرشتگان در جواب گفت: بله درک مي کنم ، پس در قلب تمام ابناي بشر جاي بده
.
هيچ کس فکر نمي کند که آنجا دنبالش بگردد
.
خداوند گفت : درست است ! در قلب تمام انسانها
.
پس بدين ترتيب اسرار زندگي در وجود همه ما جاي

 

لینک


 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید          گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز               گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم           گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد           گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد       گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت         گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد      گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

 Image hosted by TinyPic.com

لینک


سلام
من آهسته مي‌گريم!
دلم آغشته از نفرين تنهايي است.
ميان كوچه‌هاي سرد رسوايي،
سراب جوي را از ماه مي‌جويم
به دنبال محبت از پي آن رهگذر،
آن سايه تاريك
براي ديدن خورشيد خوشبختي
براي با تو بودن
تلاقي نگاهت را چشيدن
براي با تو بودن
با تو بودن!
عجب روياي زيبايي
عجب انديشه و فكر محالي!
+++
من ديوانه مي‌گريم.
 
 
لینک


چرا از مرگ مي ترسيد ؟

 

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز ،
به بام خاطر من مي كند پرواز ،
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است –

مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟
مگر افيون افسون كار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد ؟
مي و افيون فريبي تيزبال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند ،
خماري جانگزا دارند .

نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هشياري نمي بيند !

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست .
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان
، آنجاست !

 
 


 
لینک


شب سرد و بی انتهای زمستان

قرار است امشب دو ماهی بمیرند
که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهای پیرند
و بوی جهنم که آید از این شهر
و مردان اینجا چه نا سر به زیرند
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سردسیرند
بعید است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگیرند
و یک سال دیگر گذشت و نفسهام
از این لحظه های پر از غصه سیرند
شب سرد و بی انتهای زمستان
قدمها مردد ولی ناگزیرند
دو خط موازی رسیدن ندارند
دو خط موازی فقط هم مسیرند
لینک


 
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
12/21/2008 - 1/19/2009
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
11/22/2005 - 12/21/2005

پیوندها
سعید - قاصدک عشق دوست بسیار خوب من
روژان -همیشه در کنارمی
تا انتها حضور-مانوش
.برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم -مهشید
بی تو رو به غروب
زهره(چشمهای خیس من)
اسماعیل
ابولی
قرن اباد
دخت بندروم {فرزانه}
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
.
.
..
اش کشک خالت بخوری پاته نخوری پاته
قالب

...
مریم حیدرزاده
سهراب سپهری

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ