تبليغاتX
دالان محبت
دالان محبت
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
بي تو اما از تو سرشارم

بي تو اما از تو سرشارم
بي تو در خواب و با تو بيدارم
رنگ چشمانت رنگ دل تنگي
خسته اي از اين آدم سنگي
كهربايي تو
من پري در باد
تو همه شعري
من همه فرياد
آخرين بانو
سايه را بشكن
شوق بودن را زنده كن در من
آخرين بانو رنگ رويا باش
بهترين فصل قصه ما باش
از نگاه من
بهترين نامي
خسته از راه بي سر انجامي
آخرين عاشق
آخرين همراه
از شب يلدا پل بزن تا ما
حجم آغوشت وسعت درياست
بي تو اين عاشق قايقي تنهاست
آخرين بانو سايه را بشكن
سایه را بشکن

لینک


 

مي دانم
عمر رو به پايان است
در اين بيهوده گفتن ها د راين بيهوده پيمودن
دراين شهر پر از نفرين پر از ظلمت
كه بر پير و جوان ندارد رحم
جاي جاي روح و جان زخم است
زخمي كه جز عدالت ندارد چاره و مرهم
مي دانم
عمر رو به پايان است
ندارم ذره اي اميد به فردايي كه تكرار است
در اينجا خورشيد ديگر نمي تابد
گويي او نيز از اين تكرارها خسته ست
لینک


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزدآن کس که دلی دارد آراسته معنیگر سیل عقاب آید شوریده نیندیشدآخر نه منم تنها در بادیه سودابی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلتفضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانیتا دل به تو پیوستم راه همه دربستمسعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز وین طبع که من دارم با عقل نیامیزدگر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزدور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزدعشق لب شیرینت بس شور برانگیزدبی​مایه زبون باشد هر چند که بستیزدقدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزدجایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزدور روی بگردانی در دامنت آویزد
 
لینک


.................................................
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را

علی شریعتی

لینک


عشق لرزید" که خونین جگری پیدا شد
وقتي جوون بودم،
زندگي به نظر فوق العاده می‌رسيد.
معجزه بود،
واي كه چه زيبا بود،
جادويي بود.
پرندگان روي درختان،
خوشحال و شاد می‌خوندند،
با بازيگوشي منو نگاه می‌كردند.

ولي بعد، اونها منو از خودشون دور كردن،
كه يادم بدن چطوري عاقل باشم،
منطقي باشم، مسئول و واقع نگر.
اونا دنيايي رو بهم نشون دادند
كه بايد در اون قابل اعتماد باشم،
دقيق، روشنفكر و بدگمون .

يك وقتهايي كه همه دنيا خوابه،
براي انسان ساده اي مثل من،
سئوالهایی در وجودم خيلي عميق رخنه می‌كنه.

ممكنه لطفن، خواهشن،
بهم بگيد تا به حال چي ياد گرفتيم؟
مي دونم به نظر مزخرف می‌ياد،
اما بهم بگيد من كي هستم.

حالا، مواظب باش چي ميگي،
وگرنه بهت مي گن راديكال،
ليبرال، متعصب، خلافكار.

مي گن، مي شه اسمتو امضاء كني،
مي خواهيم احساس كنيم كه تو مقبولي،
محترمي، آبرومندي،
يك بي خاصيت!

شبها، وقتي كه همه دنيا خوابه،
براي انسان ساده اي مثل من،
اين سئوالها همچنان عميق در وجودم رخنه می‌كنه.

ممكنه لطفن، خواهشن،
بهم بگيد تا به حال چي ياد گرفتيم؟
مي دونم به نظر مزخرف می‌ياد،
اما بهم بگيد من كي هستم.
من كي هستم.
كي هستم.
كي

 
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند !!
 

لینک


سلام به مهربانان ودوستان عزیز من

از اینکه بار دیگر به من افتخار می دهید

سپاس گزارم

 

 

 آهي ز فرط حسرت ديدار مي كشم
تيغ فغان به دامن پندار مي كشم 
 در آرزوي ديدن دلبر به روي دل
 تصوير ناز چهره اش اين بار مي كشم
 بر رود پاك سينه خود از ضمير دوست
دستي به رنگ آبي ايثار مي كشم
در فكر خويش ماتم او را ز باغ ياس
در رنگ سياه پس ديوار مي كشم
چون دلشدگان حاصل ديدار گر نشد
 بر عشق خويش پرده انكار مي كشم
اين دهر را چو ديوي و دل را فرشته اي
 در پيچ و خم صحنه پيكار مي كشم
حرمان خويش را به تمناي يك نگاه 
 بر روي ياس ميكده چون خار مي كشم
درياي من ز رود دلم كرده قصد هجر
من تشنه فغان از فراق يار مي كشم
تصوير ناز چهره اش اندر كتاب عشق
دستي به چهره آيت اسرار مي كشم
 با من بگري در غمش اي آسمان من
وقتي كه بر اين آينه زنگار مي كشم

ترانه جوانبخت

لینک


به نام خالق

یارم چو قدح به دست گیردهر کس که بدید چشم او گفتدر بحر فتاده​ام چو ماهیدر پاش فتاده​ام به زاریخرم دل آن که همچو حافظ

 

بازار بتان شکست گیردکو محتسبی که مست گیردتا یار مرا به شست گیردآیا بود آن که دست گیردجامی ز می الست گیرد

Image hosted by TinyPic.com

لینک


 

 بنام خداوند بخشنده مهربان

 

 فواره‌های آبی خاموش‌اند
سرد و تاریک
آن‌قدر سرد که انگار هیچ گاه گرم نخواهند شد.
دریچه‌های درخشش نور گم شده‌اند
محو شده‌اند
و غباری که به سنگینی نامردی‌ست
پنجره‌ی خورشید را که به وسعت معرفت است
می‌کشد سخت در آغوشی
که به اندازه‌ی تاریکی‌ست.
تاریکی گفتارها
ظلمت اندیشه‌ها
در سکوتی سرشار از دروغ
در سینه‌هایی بی‌فروغ
همچو دزدی می‌برد نور ستاره
می‌کشد هر چه خوبی‌ست در بن چاه گناه
می‌زند سیلی خشم تعصب بر دهان
می‌نشاند دانه‌های باطل بر ایمان!

بهمن بهمنانه

لینک


تقدیم به شمایی که دوستتان دارم
 
 
در شبي تاريك
كه صدايي با صدايي در نمي آميخت
و كسي كس را نمي ديد از ره نزديك ،
يك نفر از صخره هاي كوه بالا رفت
و به ناخن هاي خون آلود
روي سنگي كند نقشي را و از آن پس نديدش هيچكس ديگر.
شسته باران رنگ خوني را كه از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشكيد.

از ميان برده است طوفان نقش هايي را
كه بجا ماند از كف پايش.
گر نشان از هر كه پرسي باز
بر نخواهد آمد آوايش.

آن شب
هيچكس از ره نمي آمد
تا خبر آرد از آن رنگي كه در كار شكفتن بود.
كوه: سنگين ، سرگران ،خونسرد.
باد مي آمد ، ولي خاموش.
ابر پر مي زد، ولي آرام.
ليك آن لحظه كه ناخن هاي دست آشناي راز
رفت تا بر تخته سنگي كار كندن را كند آغاز ،
رعد غريد ،
كوه را لرزاند.
برق روشن كرد سنگي را كه حك شد روي آن در لحظه اي كوتاه
پيكر نقشي كه بايد جاودان مي ماند.

امشب
باد و باران هر دو مي كوبند :
باد خواهد بركند از جاي سنگي را
و باران هم
خواهد از آن سنگ نقشي را فرو شويد.
هر دو مي كوشند.
مي خروشند.
ليك سنگ بي محابا در ستيغ كوه
مانده برجا استوار ، انگار با زنجير پولادين.
سال ها آن را نفرسوده است.
كوشش هر چيز بيهوده است.
كوه اگر بر خويشتن پيچد،
سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند
و نمي فرسايد آن نقشي كه رويش كند در يك فرصت باريك
يك نفر كز صخره هاي كوه بالا رفت
در شبي تاريك.
استاد سهراب سپهری

 

 


لینک


 
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
12/21/2008 - 1/19/2009
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
11/22/2005 - 12/21/2005

پیوندها
سعید - قاصدک عشق دوست بسیار خوب من
روژان -همیشه در کنارمی
تا انتها حضور-مانوش
.برای توئی که قرار نیست فراموشت کنم -مهشید
بی تو رو به غروب
زهره(چشمهای خیس من)
اسماعیل
ابولی
قرن اباد
دخت بندروم {فرزانه}
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
.
.
..
اش کشک خالت بخوری پاته نخوری پاته
قالب

...
مریم حیدرزاده
سهراب سپهری

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ